کشورهای پیشرفته چگونه از گره کور ترافیک عبور کردند؟

شاید شما هم هر روز در ترافیک سنگین شهرتان گرفتار می‌شوید؛ پدیده‌ای که زمان، پول و آرامش ما را می‌بلعد و دیگر بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی شهری مدرن محسوب می‌شود. شهرهای بزرگ جهان، از لندن و نیویورک گرفته تا تهران و استانبول، با این غول چندوجهی دست‌وپنجه نرم می‌کنند و برای مهار آن به هر دری می‌زنند: از عوارض‌های سنگین شهری گرفته تا سیستم‌های هوشمند و تعریض بی‌پایان بزرگراه‌ها.

در میان این آشفتگی جهانی، کشوری کوچک در شمال اروپا، تا حد زیادی این معما را حل کرده است. هلند، سرزمینی که با شنیدن نامش، تصویر دوچرخه‌های بی‌شمار، کانال‌های آب آرام و شهرهای انسان‌محور در ذهنمان نقش می‌بندد.

اما هلند تا نیم‌قرن پیش در آستانه‌ی همان کابوس ترافیکی بود که اکنون بسیاری از شهرهای دنیا با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند: خیابان‌ها زیر سلطه‌ی خودروها بود و بهای آن فاجعه‌بار؛ سالانه بیش از ۳۰۰۰ کشته، از جمله صدها کودک، در تصادفات رانندگی.

اگر برای شما هم سوال است که چطور کشورهای دیگر، به‌ویژه هلند، مشکل ترافیک را حل کرده‌اند، با ما همراه شوید.

گره کور ترافیک: زخم مشترک شهرهای جهان

قبل از اینکه سراغ تجربه‌ی هلند برویم، باید ابعاد واقعی مشکلی را درک کنیم که این کشور توانست بر آن غلبه کند. مشکل ترافیک صرفاً به گیرکردن پشت فرمان و سلب آرامش روانی مردم محدود نمی‌شود و عوارض اقتصادی آن سر به فلک می‌زند.

هرگاه تقاضا برای استفاده از یک جاده از ظرفیت آن فراتر رود، هزینه‌ای نامرئی به نام «اثر جانبی منفی» به کل جامعه تحمیل می‌شود که شامل مصرف سوخت اضافی، استهلاک خودروها و مهم‌تر از همه، زمان ارزشمندی است که برای همیشه از دست می‌رود.

طبق گزارش جهانی سال ۲۰۲۴، هزینه سالانه ترافیک برای هر راننده در آمریکا ۷۷۱ دلار و در بریتانیا ۷۲۶ دلار برآورد می‌شود. البته این اعداد، فقط نوک کوه یخ را نشان می‌دهند.

هزینه‌های پنهان ترافیک به‌مراتب سنگین‌ترند. تأخیر در حمل‌ونقل کالا به زنجیره تأمین فشار می‌آورد و به تورم دامن می‌زند. آلودگی هوا و صدای ناشی از خودروها، کیفیت زندگی و سلامت شهروندان را به‌شدت کاهش می‌دهد. بانک جهانی تأکید می‌کند که این هزینه‌های غیرمستقیم، بخش بزرگی از بار واقعی ترافیک را تشکیل می‌دهند که اغلب در محاسبات اقتصادی رسمی جایی ندارند.

روش‌های کنترل ترافیک در کشورهای پیشرفته

کلان‌شهرهای جهان برای مقابله با ترافیک، راهکارهای متنوعی به‌کار گرفته‌اند. برای مثال برخی به سراغ مدیریت تقاضا رفته‌اند. رویکردی که مشهورترین مدل آن با نام قیمت‌گذاری تراکم (Congestion Pricing) شناخته می‌شود و با دریافت عوارض در ساعات یا محدوده‌های پرتردد، رانندگان را وادار می‌کند هزینه واقعی سفرشان را بپردازند.

سنگاپور به‌عنوان یکی از پیش‌گامان این حوزه، از سال‌ها پیش سیستم قیمت‌گذاری الکترونیکی جاده (ERP) را پیاده کرد. در این سیستم، حسگرها و دوربین‌ها به طور خودکار از حساب رانندگانی که در ساعات و مناطق شلوغ رفت‌وآمد دارند، عوارض کسر می‌کنند.

استکهلم، پایتخت سوئد، نیز از سال ۲۰۰۶ با اجرای سیستم مالیات ترافیک (Congestion Tax) حجم ترافیک را در ساعات اوج ۲۵ درصد کاهش داد. درآمد حاصل از این طرح که روزانه به حدود ۳۰۰ هزار دلار می‌رسد، مستقیماً برای بهبود خدمات حمل‌ونقل عمومی سرمایه‌گذاری می‌شود.

و همچنین لندن با اجرای طرحی مشابه (Congestion Charge) از سال ۲۰۰۳، کاهش ۳۳ درصدی ترافیک را در مرکز شهر تجربه کرد. (معافیت خودروهای سبز و وسایل نقلیه اضطراری از این عوارض، مشوقی موثری برای حرکت به سمت حمل‌ونقل پاک‌تر محسوب می‌شود.)

گروه دیگری از راهکارها بر مدیریت عرضه و زیرساخت تکیه دارند. نسخه سنتی این رویکرد، یعنی «عریض‌کردن جاده‌ها»، معمولاً به یک چرخه‌ی باطل منجر می‌شود: افزایش ظرفیت جاده، خودروهای بیشتری را جذب می‌کند و پدیده‌ای به نام «تقاضای القایی» را به وجود می‌آورد که در بلندمدت، مشکل را شدیدتر می‌کند.

در مقابل، رویکردهای مدرن‌تر به مدیریت هوشمندانه فضا اهمیت می‌دهند. برای مثال، بانک جهانی استدلال می‌کند که کاهش سرعت در مناطق شهری، با جلوگیری از تصادفات، می‌تواند به روان‌سازی ترافیک کمک کند؛ ایده‌ای که در نگاه اول غیرمنطقی به نظر می‌رسد.

دسته سوم، به سیستم‌های حمل‌ونقل هوشمند (ITS) شهرت دارد. این سیستم‌ها با استفاده از حسگرها، دوربین‌ها و الگوریتم‌های هوش مصنوعی تلاش می‌کنند چراغ‌های راهنمایی را به‌طور هوشمند کنترل کنند، مسیرها را بهینه کنند و به رانندگان اطلاعات لحظه‌ای بدهند.

برای مثال شهر بارسلونا در اسپانیا با نصب سنسورهای زیرزمینی در مکان‌های پارک، اطلاعات فضاهای خالی را از طریق اپلیکیشن Smou در اختیار رانندگان می‌گذارد و زمان جستجوی بیهوده برای پارک را که یکی از دلایل اصلی ترافیک است، کاهش می‌دهد. این شهر همچنین با اتصال دوربین‌های کنترل ترافیک به شبکه فیبر نوری، زمان‌بندی چراغ‌های راهنمایی را به‌صورت پویا و بر اساس حجم ترافیک تنظیم می‌کند.

یا در ژاپن، شرکت Kyosan سیستم ARTEMIS را توسعه داده که با استفاده حسگرهای حرکتی، حجم و فاصله خودروها را تشخیص می‌دهد و سیگنال‌های ترافیکی را بهینه می‌کند.

شهر هامبورگ آلمان نیز با استفاده از نرم‌افزار شبیه‌سازی ROADS، تأثیر پروژه‌های ساختمانی بر ترافیک را پیش‌بینی و مدیریت می‌کند تا اختلالات ناشی از کارهای عمرانی به حداقل برسد.

مطالعات نشان می‌دهند که این فناوری‌ها می‌توانند در کاهش تصادفات و تأخیر مؤثر باشند، اما هزینه‌های بالای پیاده‌سازی و نیاز به نیروی متخصص، استفاده گسترده از آن‌ها را، به‌ویژه در کشورهای درحال‌توسعه، محدود می‌کند.

رویکرد سوم، فراتر از مدیریت خودروها، بر تقویت و ترویج جایگزین‌ها تمرکز دارد؛ چنان‌که بسیاری از شهرهای موفق امروزی روی توسعه حمل‌ونقل عمومی و گزینه‌های دیگر سرمایه‌گذاری می‌کنند.

برای مثال هانگژوی چین، بزرگ‌ترین برنامه‌های دوچرخه اشتراکی جهان را (با بیش از ۶۷ هزار دوچرخه) راه‌اندازی کرد و تا جایی که این وسیله به بخشی جدایی‌ناپذیر از حمل‌ونقل شهری تبدیل شد. از طرفی این سیستم که با صنعت گردشگری نیز ادغام شده، پاسخی متفاوت به ترویج دوچرخه‌سواری در مقایسه با مدل هلندی محسوب می‌شود.

در هنگ‌کنگ هم مینی‌باس‌های عمومی با ظرفیت ۱۶ نفر، سریع و بدون توقف، مناطقی را که دسترسی عمومی سختی دارند، پوشش می‌دهند و مشکل «کیلومتر آخر» (انتقال افراد از مرکز حمل‌ونقل اصلی مانند مترو به مقصد نهایی) را برای شهروندان حل می‌کنند.

همه‌ی این تجربه‌های جهانی حقیقتی مهم را منعکس می‌کنند: هیچ نسخه‌ی جادویی و واحدی برای حل معضل ترافیک وجود ندارد. کارآمدترین نتایج از ترکیب هوشمندانه چند رویکرد حاصل می‌شوند. نکته‌ی مهم‌تر اینکه بین هدف سنتی مهندسی ترافیک (افزایش سرعت خودرو) و هدف مدرن برنامه‌ریزی شهری (ایجاد فضاهای امن و قابل‌زندگی) تضادی اساسی وجود دارد.

تجربه موفق هلند: از خودرومحوری تا خیزش مردمی

امروز به‌سختی می‌توانیم تصور کنیم که آمستردام زمانی کاملاً در اختیار خودروها بوده؛ اما پس از جنگ جهانی دوم برنامه‌ریزان هلندی درست مانند بسیاری از کشورهای دیگر، مجذوب الگوی توسعه آمریکایی شدند.

برنامه‌های عظیمی برای ساخت بزرگراه‌های شهری روی میز آمد، میدان‌های تاریخی جای خود را به پارکینگ‌های بزرگ دادند و مسیرهای دوچرخه‌سواری یکی پس از دیگری برچیده شدند؛ با این فرض که دوچرخه به‌زودی به وسیله نقلیه‌ای منسوخ تبدیل خواهد شد.

نتیجه این سیاست‌ها فاجعه‌بار بود و ضربه‌ی سنگینی به ساختار حمل‌ونقل شهری وارد کرد. در آمستردام، سهم دوچرخه از کل سفرها از ۸۰ درصد به تنها ۲۰ درصد سقوط کرد؛ تغییری که از طرفی چهره شهر را تغییر داد و از طرف دیگر هم بحران سلامت عمومی را در پی داشت.

آمار تلفات جاده‌ای هم به طرز نگران‌کننده‌ای بالا رفت: تنها در سال ۱۹۷۱، ۳۳۰۰ نفر در حوادث رانندگی جان باختند و تکان‌دهنده‌تر اینکه بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر از این قربانیان، کودک بودند.

این فاجعه ملی که از آن با عنوان «کشتار کودکان» یاد می‌شد، وجدان جامعه هلند را به لرزه درآورد و جرقه‌ای یکی از تأثیرگذارترین جنبش‌های شهروندی قرن بیستم را زد.

جنبشی به نام «کودک‌کشی را متوقف کنید» (Stop de Kindermoord) از دل همین درد و خشم متولد شد. آغازگر آن، روزنامه‌نگاری به نام ویک لانگنهوف بود که پس از مرگ فرزندش در یک تصادف، تصمیم گرفت این فاجعه را به موضوعی ملی تبدیل کند.

خیلی زود، فعالانی مانند مارتژه فان پوتن به این حرکت پیوستند و آن را به یک خیزش سراسری تبدیل کردند. شهروندان عادی به خیابان‌ها آمدند، تقاطع‌های خطرناک را مسدود کردند، روی آسفالت خیابان‌ها نقاشی کشیدند و با برگزاری تجمعات اعتراضی، خواهان بازپس‌گیری خیابان‌ها برای فرزندانشان شدند.

موفقیت این جنبش مردمی با دو رویداد دیگر هم‌زمان شد. بحران نفت در سال ۱۹۷۳، آسیب‌پذیری شدید اقتصادی یک جامعه وابسته به خودرو را به دولت هلند گوشزد کرد. انتشار یک گزارش دولتی نیز در سال ۱۹۷۲، هزینه‌های نجومی و غیرقابل‌تحمل برنامه‌های ساخت بزرگراه‌های شهری را به صورت سیاست‌گذاران کوبید.

این سه عامل یعنی فشار مردمی از پایین، شوک اقتصادی از بیرون و هشدار مالی از درون؛ ترکیبی قدرتمند ساخت که دولت را وادار به یک چرخش ۱۸۰ درجه‌ای تاریخی در سیاست‌های حمل‌ونقل کرد.

هلند جدید درست از همین لحظه متولد شد تا به جهان نشان دهد هیچ شهری ذاتاً «شهر دوچرخه» نیست، اما با انتخاب‌های درست می‌توان چنین شهرهایی را خلق کرد.

فلسفه انسان‌محور هلند

چرخش هلند در سیاست‌های حمل‌ونقل، واکنشی هیجانی و کوتاه‌مدت نبود. این کشور به‌جای تکیه بر اقدامات پراکنده و مقطعی، سراغ تدوین یک فلسفه روشن و چارچوب منسجم رفت تا خواسته عمومی برای ایمنی را به واقعیتی پایدار، نظام‌مند و مهندسی‌شده تبدیل کند. نتیجه، مدلی بود که بر سه ستون اصلی استوار شد: ایمنی پایدار، راهنمای CROW و ایده‌ی خیابان زنده ( وون‌ارف).

 ایمنی پایدار؛ طراحی برای خطای انسانی

در دهه ۱۹۹۰، مؤسسه تحقیقات ایمنی جاده‌ای هلند (SWOV) چشم‌اندازی به نام «ایمنی پایدار» (Sustainable Safety) را معرفی کرد. این فلسفه که بر پایه رویکرد جهانی «سیستم ایمن» بنا شده، اصلی ساده را مبنا قرار می‌دهد:

انسان‌ها خطا می‌کنند و این وظیفه طراحان سیستم حمل‌ونقل است که خطاها را پیش‌بینی و سیستمی طراحی کنند که مانع از مرگ یا جراحت شدید شود. این نگاه، مسئولیت ایمنی را از دوش کاربر جاده (راننده، دوچرخه‌سوار) به دوش طراحان سیستم منتقل می‌کند.

به‌این‌ترتیب مهندسان راه، عناصر کلیدی زیر را اولویت خود می‌دانند:

۱) هر خیابان باید کارکردی مشخص و تعریف‌شده داشته باشد: یا مسیر عبور سریع (شریانی)، یا مسیر توزیع ترافیک (توزیع‌کننده)، یا مسیر دسترسی به مقاصد (دسترسی). ترکیب این کارکردها در یک مسیر پتانسیل خطر و آسیب را بالا می‌برد.

۲)‌ باید تفاوت در سرعت، جرم و جهت حرکت کاربران مختلف جاده را به حداقل رساند. همین اصل جداسازی فیزیکی دوچرخه‌سواران از ترافیک موتوری سریع را توضیح می‌دهد.

۳) طراحی خیابان باید به‌گونه‌ای باشد که به کاربر «رفتار موردانتظار» را القا کند. یک خیابان امن، نه فقط در عمل، بلکه در نگاه اول باید امن به نظر برسد.

۴) محیط اطراف جاده باید طوری طراحی شود که اگر تصادفی رخ داد، شدت آن به حداقل برسد (مثلاً استفاده از موانع نرم به‌جای بتنی یا ایجاد حریم ایمن کنار مسیر).

۵) شهروندان باید بتوانند توانایی خود و شرایط جاده را به‌درستی ارزیابی کنند.

نمود عملی این فلسفه را می‌توان در طبقه‌بندی شبکه راه‌ها و تعیین سرعت مجاز متناسب با هر طبقه مشاهده کرد. برای مثال، خیابان‌های «دسترسی» در مناطق مسکونی، به‌عنوان مناطق ۳۰ کیلومتر بر ساعت طراحی می‌شوند تا ایمنی عابران و دوچرخه‌سواران تضمین شود.

راهنمای CROW؛ استانداردسازی کیفیت در مقیاس ملی

چطور می‌توان مطمئن شد که هزاران مهندس و برنامه‌ریز در صدها شهرداری مختلف، همگی از یک استاندارد واحد و باکیفیتی برای ساخت مسیرهای دوچرخه پیروی می‌کنند؟

پاسخ هلند، انتشار راهنمای طراحی CROW بود. این کتابچه برای اولین‌بار در دهه ۱۹۷۰ منتشر شد و از آن زمان تاکنون، تأثیرگذارترین راهنمای مهندسی ترافیک دوچرخه در جهان به شمار می‌رود.

CROW یک آژانس مشاوره‌ای غیرانتفاعی است که با این راهنما، یک زبان مشترک و مجموعه‌ای از استانداردها را برای کل کشور تعریف کرد تا مانع از اشاعه‌ی رویکردهای سلیقه‌ای و ناهماهنگ شود و کیفیت زیرساخت‌ها را در سراسر هلند تضمین کند.

 این راهنما پنج اصل را برای توسعه‌ی یک شبکه دوچرخه‌سواری باکیفیت ضروری می‌داند:

نخست انسجام، یعنی شبکه باید کامل و پیوسته باشد، بدون گسست یا بن‌بست و همه مبدأها و مقصدهای مهم را به هم متصل کند. دوم مستقیم بودن، مسیرها باید تا حد ممکن کوتاه و بی‌انحنا باشند تا زمان سفر با دوچرخه با خودرو رقابت کند.

سوم، ایمنی که با جداسازی فیزیکی دوچرخه‌سواران از ترافیک موتوری در سرعت‌های بالا، تأمین امنیت اجتماعی از طریق نورپردازی مناسب و دید کافی فراهم می‌شود. چهارم راحتی، یعنی سطح مسیر باید صاف و هموار باشد، توقف‌ها به حداقل برسد و شیب‌ها ملایم باشند.

در نهایت اصل پنجم تحت عنوان «جذابیت» می‌گوید مسیر باید محیطی خوشایند و دلپذیر داشته باشد، با فضای سبز، چشم‌اندازهای زیبا و نگهداری منظم.

این استانداردها دوچرخه‌سواری در هلند را برای همه، از کودک ۸ساله تا سالمند ۸۰ساله، انتخابی آسان، امن و لذت‌بخش می‌کنند.

 وون‌ارف (Woonerf): خیابانی که در آن خودرو نقش مهمان را دارد

در دهه ۱۹۷۰، ساکنان شهر «دلفت» که از سرعت بالای خودروها در محله خود به ستوه آمده بودند، دست‌به‌کار شدند و با قراردادن موانع فیزیکی مانند گلدان‌های بزرگ، به‌صورت خودجوش خیابان‌هایشان را آرام کردند. این ایده به‌قدری موفق بود که در سال ۱۹۷۶ رسماً راه خود را به قوانین هلند باز کرد و مفهوم «وون‌ارف» (Woonerf) یا «خیابان زنده» متولد شد.

 وون‌ارف در اصل محوطه مسکونی مشترکی است که در آن به‌جای اینکه خودرو و عابر پیاده از هم جدا شوند، در یک فضا با هم زندگی می‌کنند. بنا بر این ایده، فاکتورهایی مانند حذف جدول‌ها، استفاده از سنگ‌فرش‌های متفاوت، ایجاد پیچ‌وخم‌های عمدی و محدودیت سرعت بسیار پایین (۱۵ کیلومتر بر ساعت)، رانندگان را وادار می‌کند که بااحتیاط و به‌عنوان یک «مهمان» در فضا حرکت کنند.

در این خیابان‌ها، اولویت مطلق با زندگی اجتماعی است: بازی کودکان، تعامل همسایه‌ها و حس تعلق به فضا؛ مفهومی که اوج فلسفه انسان‌محور هلندی را به نمایش می‌گذارد.

نتیجه‌ چشمگیر یک سرمایه‌گذاری پنجاه‌ساله

هلند با جمعیتی حدود ۱۷ میلیون نفر، حدود ۳۵ هزار کیلومتر مسیر دوچرخه‌سواری دارد که به‌صورت فیزیکی از ترافیک موتوری جدا شده است. این مسیر شبکه‌ای، مسافتی معادل یک‌چهارم کل شبکه جاده‌ای این کشور را شکل می‌دهد.

همچنین بازتاب سرمایه‌گذاری عظیم در زیرساخت‌ها را مستقیماً در الگوی رفتاری مردم مشاهده می‌کنیم: در سطح ملی، حدود ۲۸ درصد از کل سفرها با دوچرخه انجام می‌شود؛ رقمی که در هیچ کشور دیگری نظیر ندارد.

و البته اوج این موفقیت در محیط‌های متراکم شهری دیده می‌شود، جایی که دوچرخه نه‌تنها رایج‌ترین انتخاب، بلکه وسیله اصلی حمل‌ونقل برای طیف وسیعی از کارهای ضروری است: از رفت‌وآمد روزانه به محل کار و مدرسه تا خریدهای روزمره و حتی جابه‌جایی‌های خانوادگی. به همین دلیل آمار شهری حتی از میانگین کشوری نیز پیشی می‌گیرد.

اما شاید مهم‌ترین و درعین‌حال انسانی‌ترین دستاورد این تحول در آمار ایمنی نهفته باشد. سیاستی که باهدف پایان‌دادن به «کشتار کودکان» آغاز شد، درنهایت به کاهش چشمگیر تلفات جاده‌ای انجامید:

نکته مهم اینکه هلند کاهش فوق‌العاده‌ی تلفات را در عین افزایش جمعیت و حجم کلی سفرها تجربه می‌کند. البته این تصویر کاملاً بی‌نقص نیست. با افزایش محبوبیت دوچرخه، دوچرخه‌سواران با ۲۴۶ کشته در سال (۳۶درصد از کل تلفات)، بزرگ‌ترین گروه قربانیان ترافیکی را تشکیل می‌دهند.

مدل حمل‌ونقل هلند از منظر اقتصادی نیز موفقیتی تمام‌عیار محسوب می‌شود؛ هرچند تأثیرات واقعی، صرفاً به درآمدزایی بخش دوچرخه محدود نیست:

مطالعات جامع نشان می‌دهد که فرهنگ دوچرخه‌سواری در هلند سالانه از مرگ حدود ۶,۵۰۰ نفر جلوگیری می‌کند، نیم سال به میانگین امید به زندگی شهروندان می‌افزاید و منافع اقتصادی ناشی از بهبود سلامت عمومی را به ۱۹ میلیارد یورو در سال می‌رساند؛ رقمی که بیش از ۳ درصد از کل تولید ناخالص داخلی هلند را تشکیل می‌دهد.

چشم‌انداز آینده و چالش‌های پیش رو

مدل حمل‌ونقل هلند، آرمان‌شهری بی‌نقص و تثبیت شده نیست. این سیستم با چالش‌هایی روبه‌رو است که بسیاری از آن‌ها، نتیجه مستقیم موفقیت‌های گذشته‌اند.

یکی از این چالش‌ها در تراکم بالای مسیرهای دوچرخه احساس می‌شود. در شهرهایی مانند آمستردام و اوترخت، در ساعات اوج تردد، بعضی مسیرهای دوچرخه به‌معنای واقعی کلمه «ترافیک» پیدا می‌کنند. ترکیب حجم بالای کاربران با تفاوت سرعت بین دوچرخه‌های معمولی، دوچرخه‌های برقی پرسرعت و اسکوترها، مسائل تازه‌ای را در زمینه مدیریت جریان حرکت و ایمنی مطرح می‌کند.

از طرف دیگر هلند باوجود زیرساخت‌های فیزیکی پیشرفته، در زمینه دیجیتالی‌سازی به‌پای برخی کشورهای پیشرفته نمی‌رسد. گزارشی از PwC نشان می‌دهد که بخش حمل‌ونقل این کشور در پذیرش فناوری‌های نوین و تحلیل داده‌ها کند عمل کرده است.

دولت هلند به‌منظور جبران این فاصله و آماده‌سازی سیستم برای آینده، برنامه‌ای بلندمدت با عنوان «تحرک ۲۰۵۰» را دنبال می‌کند.

محور اصلی این چشم‌انداز به مفهوم «حمل‌ونقل به‌عنوان یک سرویس» (MaaS – Mobility as a Service) برمی‌گردد؛ مدلی که تمام گزینه‌های حمل‌ونقل (قطار، اتوبوس، تراموا، دوچرخه و خودروی اشتراکی) در یک اپلیکیشن واحد ادغام می‌کند. به‌این‌ترتیب کاربر می‌تواند سفر خود را از مبدأ تا مقصد به‌صورت یکپارچه برنامه‌ریزی، رزرو و پرداخت کند.

برای تحقق این هدف، اپراتورهای بزرگ حمل‌ونقل هلند دست‌به‌دست هم داده‌اند و پلتفرم «ریویر» (Rivier) را راه‌اندازی کرده‌اند. ریویر به‌عنوان یک رابط فنی عمل می‌کند و به توسعه‌دهندگان اپلیکیشن‌های MaaS اجازه می‌دهد خدمات تمام شرکت‌های حمل‌ونقل را به برنامه‌های خود بیاورند.

طبق این برنامه استفاده از حمل‌ونقل ترکیبی باید آن‌قدر آسان، سریع و کارآمد شود که شهروندان با میل و رغبت، خودروی شخصی را در خانه بگذارند و برای جابه‌جایی‌های روزمره سراغ گزینه‌های بهتر بروند.

درس واقعی هلند: از زیرساخت تقلید نکنید، از تفکر الگو بگیرید

شاید خیابان‌های کم‌ترافیک هلند از زوایای مختلفی الهام‌بخش شهرهای سراسر جهان باشند؛ اما با کپی‌برداری صرف از مسیرهای دوچرخه یا تقاطع‌های خاص، نمی‌توان همان نتایج را تکرار کرد.

در واقع مدل هلندی زمانی کارآمد خواهد بود که بفهمیم چگونه می‌توانیم سیستمی را با انتخاب‌های ارزشمند و تعهد بلندمدت تغییر دهیم. چنین موفقیتی فقط زمانی حاصل می‌شود که نه ظاهر، بلکه اصولی را پذیریم که شالوده‌ی تحولات حمل‌ونقل این کشور را شکل داده‌اند:

نخستین و حیاتی‌ترین گام، پذیرش فلسفه «سیستم ایمن» است. هدف اصلی شبکه حمل‌ونقل شهری نباید افزایش سرعت خودروها باشد، بلکه حذف کامل مرگ و جراحات شدید باید در صدر قرار گیرد. چنین تغییری، مسیر تمام تصمیمات طراحی و مهندسی را عوض می‌کند.

در مرحله‌ی بعد، موفقیت هلند به‌طور مستقیم با راهنمای CROW گره‌خورده؛ مجموعه دستورعمل‌هایی برای طراحی فضای شهری که جلوی هرج‌ومرج و اقدامات سلیقه‌ای را گرفت و از آن به‌عنوان «انجیل» طراحی مسیرهای دوچرخه‌سواری در جهان یاد می‌شود. هر کشوری که می‌خواهد تغییر پایدار ایجاد کند، به استانداردهایی یکپارچه نیاز دارد؛ حتی اگر اجرای جزئیات به شهرداری‌های محلی سپرده شود.

و درنهایت تغییرات هلند از خیابان‌ها و خواست مردم عادی آغاز شد. سیاست‌گذاران باید صدای مطالبه‌گر شهروندان برای خیابان‌های امن‌تر را نه به‌عنوان سروصدای مزاحم، بلکه به‌عنوان کاتالیزوری برای تغییرات مثبت ببینند.

منبع: زومیت